خرید بک لینک

عشقِ راستین تشنگی پایدارِ عاشق برای کام یافتن از معشوق است؛ اکنون معشوق هر چه و هر کی باشد.

عشق یعنی پاشندگی نهادِ انسان، عشق نهادِ انسان را از هم میپاشد و تکه تکه میکند و هیچ دارویی و هیچ باده یی و هیچ رخی و هیچ کسی این هم پاشیدگی نهادِ انسان را دارو و درمانی نیست! مگر وجودِ دلدار؛ وجودِ دلدار مینایست که نهادِ پارهپاره و هم پاشیدهی عاشق را به معشوق می رساند و این نهادِ تکه تکه را یکپارچه میکند. نهاد عاشق بدون معشوق تکههای پراکندهای است، که با هر بادی پاشانیده میشود.

اما آنگاه که وجودِ دلدار از راه میرسد؛ وجودِ عاشق یکپارچه و استوار میشود و سرسختترین طوفانها هم نخواهند توانست حتا برگی از وجودِ عاشق جدا سازد؛ ولی چه خوش باشد که دلدار با مهر آید و چه خوشتر که معشوق عاشقِ عاشق خود باشد. اگر دو یار عاشق هم باشند، آنگاه وجودِ طرفین همچون پولادِ آب دیده خواهند شد که آبِ عشق است و اگر تمامی سرسختترین طوفانهای جهان به هم گِرد آیند و دست در دست هم گذارند و بزرگترین گِردباد جهان را بیافرینند؛ نخواهند توانست وجود پولادین عاشق را از جای برکنند و برگی از وجود او را به سوی پرتاب کنند.

این است خوشی کام یابی ناکاسته.


برچسبها: عشق, معشوق, عاشق
+ نوشته شده توسط میرزا تابان در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 19:35 |

برچسب: نویسنده: محمد رنجبر تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 22:51

صفحه بندی