ساعت ۷ و ۳۰ دقیقهی شام و تاریخ ۴ مهرماهِ ۱۳۹۶ است.
در ساحهی سرکشورای، کارتهسه، زمانی که نانخریده ام و به طرف محل بودوباشم روانم؛ صدای بلند نوحه را از یکی از سقاخانههای پهلویم میشنوم و به این فکر میکنم که:
یکم: دلیلِ عمده و اساسی مردم برای برپایی و بزرگداشت از ماهِ محرم، با اینهمه جلوهی مصرفبار، چیست؟
طبق روایتها، نزدیک به ۱۴۰۰ سال پیش در دشت کربلا جنگی در گرفت که در نتیجهی آن ۷۰ و چند نفر کشته و چندین فامیل اسیر شدند؛ بسیاری هدف این جنگ از سوی گروهی شکستخورده را، نجات دادنِ توده از دست حاکمان فاسد میدانند و همین هدف را یکی از مهمترین دلیلهای بزرگداشت از محرم برمیشمارند.
اگر عمیقتر بیندیشیم؛ مگر نه اینکه صفحههای تاریخ پر از فاجعههای انسانی بزرگتر و پر بٌعدتر از حادثهی کربلا است؟ به طور نمونه: در دههی هفتادِ شمسی و حین جنگهای داخلی؛ کابل شاهد یکی از خونینبارترین و مظلومانهترین حادثهای که بود که شواهدِ بر جا مانده نشان میدهد؛ در آن حادثه، صدها تن کشته شدند، بر بسیاری از دختران جوان تجاوز صورت گرفت، طفلها یتیم، زنها بیوه، مردها زخمی و کشته و خانهها تاراج شدند.
فیلمهای برجا مانده از حادثهی افشار، به شدت متاثر کننده میباشند؛ من کسی را میشناسم که بعد از تماشای آن فیلمها و پیبردن به عمقِ فاجعهی افشار، چندین روز در شوک قرار داشت.
به همین منوال؛ حادثهی قندوز که صدها خانواده را بر خاک سیاه نشاند، کم فاجعه به بار نیاورد.
به آن قول معروف موافقم که در هیچ جنگی حلوا تقسیم نمیشود، ولی تاریخ شاهد است که هدفِ قربانیان افشار غیر از حقخواهی نبود.
دوم: بر فرض، تمامی ادعاهای عزادارانِ ماهِ محرم درست، ولی در موقعیتِ کنونی، من نیاز برای برپایی چنین برنامههای بلندمصرف که شاهد آنایم، نمیبینم. در صورتیکه در هر عاشورا، تنها در مسجدِ واقع شده در نزدیک خانهی ما، دهها گوسفند و گاو حلال میکنند، برنج میخرند و پلو پخته میکنند. این واضح است که چنین مصرفها، همهساله در تمامی مسجدهای شیعهها برگزار میشوند.
اگر اندکی درنگ کنیم؛ حاصل جمعِ اینهمه مصرف که در مسجدها، سقاخانهها و سطحِ شهر میشود به چه مقدار خواهد رسید؟
به باورم اگر پول این نذر و خیراتها را فقط برای یکسال و از غربِ کابل جمعآوری کنیم؛ میتوانیم در محرومترین نقطههای کابل و ولایتها، مکتبها بسازیم، معلمان خوب استخدام کنیم، شفاخانهها، سرکها و دانشگاهها بسازیم که حداقل برای مردمِ بیبضاعت کمکی باشد.
خرچِ دیگر سالهایش را هم اگر مردم نداد، شاید کافری از یک نهاد بینالمللی به دادِ ما برسد و کمک کند.
در نتیجه: جامعهی با سوادِ فرهنگی-اجتماعی-تاریخی ضعیف همیشه دچار اینگونه تابوها و مشکلها بودهاند؛ ولی آرزومندم که ما، نسلِ دانشجو، باسواد و مدرن، از این بیشتر این مسالهها را طولانی نسازیم.
برچسب: روزمرگی,
نویسنده: محمد رنجبر